موش کوچولو من به مدرسه موشها می رود
باران قشنگم دیشب برای اولین بار با عمو هاتف و خانواده به سینما فیلم مدرسه موشها رفتیم . اصلا فکرشو نمی کردم تو سینما بمونی ولی از اونجایی که خیلی کنجکاوی 1 ساعت اول فیلم ساکت بودی و ذوق می کردی . بعد 1 ساعت شروع کردی به نق زدن و بابا رضا مجبور شد تو رو از سالن ببره بیرون دل تو دلم نبود . اصلا دیگه از فیلم چیزی نفهمیدم . 2 بار اومدم بیرون بهت سرزدم که دیدم تو بغل بابا مثل فرشته ها خوابیده بودی . شب خوبی بود و با وجود تو خیلی خوش گذشت . ...
نویسنده :
آزاده
17:13









