باران باران ، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

برای زیباترین بهانه زندگیم باران

یلدا مبارک

دخترم یلدا مبارک . دیشب اولین شب یلدای زندگیت و جشن گرفتیم . خاله سارا و راهله و نازنین هم پیش مون بودن .خیلی خیلی خوش گذشت . کلی جشن گرفتیم و خندیدم . تو هم همش می خندیدی و بازی می کردی . آخه دخترم عاشق خاله هاشه . دخترم دیروز خیلی بی هوا دست دستی کردی . من به قدری ذوق زده شده بودم که جیغ زدم و بابا رضا رو صدا کردم . خیلی قشنگ دست می زنی . امروز هم از صبح داری دست می زنی . مامان قربون اون دستای کوچولو و توپلت بشه . بارانم تو همه زنذگیمی . دوست دارم .  ...
1 دی 1393

یه روز خوب یک اتفاق خوب

وای خدا جونم شکرت . روزی هزار بار شکرت می کنم بابت این فرشته کوچولو . امروز دختر من نشست . خیلی خوب و قشنگ . خدا جونم شکرت که دارم این روزا رو مببینم . دختر قشنگم داره روز به روز بزرگتر می شه و من با ثانیه ثانیه هاش دارم زندگی می کنم .  ...
24 آذر 1393

فسقلی خرابکار

مامانی الان که دارم برات می نویسم شما لالا کردین  البته با کلی مصیبت ,بابا رضا هم رفته ماموریت و من و تو رو تنها گذاشته . تازگیها شبها مقاومت می کنی که نخوابی . خانومی حسابی شیطون شدی . همه چی و می خوای بگیری و خرابکاری کنی . وقتی می خوام جات و عوض کنم سریع قلت می زنی و فرار می کنی . خلاصه هم شیطون شدی هم خوردنی . دیگه کاملا ددر و می شناسی تا من مانتو روسری می پوشم گریه می کنی و می پری بغلم . حاضرم نیستی چند ثانیه بغل کسی بمونی . دیشب اتفاق عجیبی افتاد من پارمیس و بغلم کردم تو هم بغل خاله سارا بودی وقتی نگاهت به من افتاد زدی زیر گریه و از بغل خاله سارا پریدی بغلم . دختر حسودم نمی دونی چقدر عشق کردم . با تمام وجودم بغلت کردم و بوسیدمت . ...
24 آذر 1393

تولد نگین

دختر کوچولو مامان تا حالا 2 تا جشن تولد رفته یکی تولد پارمیس یکی هم تولد نگین . کاغذهای رنگی , بادکنک ها , موسیقی و شادی بچه باران کوچولو رو حسابی هیجان زده کرده بود . فسقلی مامان کلی جیغ زد و خوشحالی کرد . خدا رو شکر که نمی تونست راه بره وگرنه کل مهمونی و بهم می ریخت . خیلی شب خوبی بود و به ما خیلی خوش گذشت . پارمیس و نگین عزیز ممنون .   ...
24 آذر 1393

من نگرانم

باران کوچولوم داره 7 ماهش تموم می شه ولی هنوز نه میشینه نه چهاردست و پا میره . من نگرانم . ...
10 آذر 1393

باران در سرزمین عجایب

باران مامان سلام . مدتهاست که برات ننوشتم . آخه این روزا خیلی بهانه گیر شدی و من مجبورم زمان بیشتری رو برات بزارم . الان هم مثل یک عروسک کوچولو چشمات ویستی و لالا کردی . مامان بارانی 2 روز پیش به همراه خاله سارا و پارمیس و خاله نازی به سرزمین عجایب رفتیم . خیلی کنجکاو بودی . با مامان و پارمیس سوار قطار و چرخ فلک شدیم . خلاصه کلی به همون خوش گذشت . 
10 آذر 1393

باران جان تولد 6 ماهگیت مبارک

دختر مامان سلام . عزیزم 2 روز پیش 6 ماهت تمام شد . مامان با خاله نازی   برات جشن تولد6 ماهگی گرفت . دختر کوچولو مامان تولدت مبارک . دیروز هم با بابا رضا جوجه کوچولومو بردیم واکسن 6 ماهگی زدیم . الان هم جوجم بی حاله و تب کرده . باران کوچولوم زودتر خوب شو .  ...
18 آبان 1393