دختر شاه پریون
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود دختر شاه پریون نشسته بود .....
بارانم این روزا مامان و شاعر و قصه گو کردی . مامان کلی شعر برات سروده . کلی قصه از خودم برات ساختم تو همش هم دختر شاه پریون خودتی . زمانی که گریه می کنی و ساکت نمی شی تا برات شعر می خونم ساکت می شی و با دقت گوش می دی مخصوصا شعر جوجه جوجه طلایی . وقتی تو دل مامان بودی همیشه برات همین شعر و می خوندم برای همین هم الان وقتی برات می خونم آروم می شی .
باران باران طلایی باران نوکش حنایی تخم خود را شکستی چگونه بیرون جستی ......
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دختر شاه پریون 
