بدون عنوان
وای خذایا باران کوچولو من امروز غلت زد .مامانی اولش خیلی ترسیدم می خواستم بغلت کنم ولی بابا رضا نگذاشت . یک کم دست و پا زدی بعد گریه کردی . فوری بغلت کردم و بوسیدمت . بارانم هر روز یه کار جذید یاد می گیری . امشب برای اولین بار با مامان و بابا به رستوران اومدی . خیلی شب خوبی بود . هانانای مامان ممنون که هستی .
نویسنده :
آزاده
2:14






